قرار بود تابستون بریم سر خونه زندگی مون که این اتفاق افتاد . دی شب بهش پیام دادم گفتم : یه سال نامزد باشیم . چون من آمادگی ندارم . بعد از این اتفاقات به زمان بیشتری احتیاج دارم که فکر کنم . اونم بعد از چند دقیقه گفت : باشه رو حرفات فکر میکنم .
برچسب:
نویسنده: کیان امیری